على ربانى گلپايگانى

213

ايضاح الحكمه ترجمه و شرح بداية الحكمه ( فارسى )

در اين‌جا مناسب و مفيد خواهد بود : « اگر همهء موجودات ( ما سوى اللّه تعالى ) معدوم گردند ، ديگر تقدم و تأخر ، دنيا و آخرت ، مبتدا و معاد معنى نخواهد داشت و در نتيجه همهء معارف الهى كه در قرآن و روايات قطعى بر اين مفاهيم مترتب گرديده است ، بىمعنا و باطل خواهد بود ، بنابراين معدوم و نابود شدن موجودات را حتى به صورت احتمال هم نمىتوان پذيرفت ، و ظاهر آن دسته از نصوص دينى كه دلالت بر اين مطلب دارد به واسطه نصوص معارض تبيين و تفسير مىگردند و احاديثى كه در بارهء نفخ صور وارد شده‌اند ، روايات آحاد بوده و به حد تواتر نمىرسند و همهء آنچه به تفصيل در روايات در مورد نفخ صور وارد شده است را از طريق كتاب ( قرآن ) نمىتوان اثبات كرد ، و اخبار آحاد هم تنها در احكام فرعى قابل استناد و حجت مىباشند ولى در معارف و اصول اعتقادى ، دليلى بر حجيت آنها ( از طريق سيرهء عقلا و يا از طريق دلايل شرعى ) وجود ندارد . بنابراين در مورد نفخ صور چون در قرآن آمده است ، بايد به‌طور اجمال ( آنچه از آن اراده شده و مقصود خداوند است ) ايمان داشت و احاديث هم چون با ظواهر آيات ، مخالفتى ندارند ، بايد پذيرفت و طرح آنها جائز نيست ولى علم به مفاد آنها را بايد به خدا و پيامبر ( صلّى اللّه عليه و آله و سلّم ) و امامان معصوم ( عليهم السّلام ) ارجاع داد « 1 » . متكلم نامدار شيعه ابن ميثم بحرانى نيز نمونه‌هايى از آيات قرآن را ذكر نموده و آنها را به تفرق اجزاى موجودات و بر هم خوردن تركيب و صورت آنها تفسير نموده است « 2 » . محقق لاهيجى نيز اقوال مربوط به اين مسأله و دلايل قائلان به آن اقوال را در گوهر مراد نقل نموده است « 3 » . فيلسوف شهيد مطهرى ( رحمه اللّه ) نيز دربارهء عدم ارتباط « اصل معاد » به مسألهء « اعادهء معدوم » تحقيق جالبى دارند « 4 » . * * *

--> ( 1 ) همان مدرك ، ص 336 . ( 2 ) قواعد المرام ، ص 149 . ( 3 ) گوهر مراد ط اسلاميه ، ص 443 - 440 . ( 4 ) شرح مبسوط ، ج 2 ، ص 286 - 280 ، شرح مختصر ، ج 1 ص 176 .